تبليغاتX
نگاه پر از امید به زندگی....

نگاه پر از امید به زندگی....

بهترین نگاه.بهترین راه رو نشونمون میده.....

نگاه سی وهفتم:یه نگاه دخترانه...

 

"هرگاه شب هنگام کسی را

دیدی که در حال گناه است

فردا او را به آن دید نگاه نکن

شاید در هنگام سحر توبه کرده باشد..."

امام علی(ع)

سلام با یک دنیا سلامتی ولبخند به دوستای مهربونم

 از جمله محمد عزیزم که هنوز منو از یاد نبرده.

یک تشکر خیلی خیلی مخصوص رفیق....

 

داشتم فکر  میکردم که چی بنویسم وننویسم!!!

خب راستش حرف زیاد واسه گفتن دارم

امانمیدونم از کجا شروع کنم!!چی بگم؟!!

نمیدونم کتاب "زن زیادی "اثر جلال آل احمد رو خوندین یا نه؟

حالا منظورم دقیقا" داستان زن زیادیه!!!

با خوندن این داستان به عنوان یه دختر دلم بدجوری گرفت ...

این که تو هر جامعه ای نه تنها جامعه ی ما

زن مظلوم ترین موجود هست واین که همه جوره

به عنوان یه وسیله ازش استفاده میشه 

کمی تا قسمتی!!!رقت انگیزه!!

خیلی جالبه آقایون ازدواج می کنن با یه خانوم

 تا در زندگیشون به آرامش برسن و تا چه حد

 آرامش این زن که تمام جسم و روحش رو

 در اختیار مرد میزاره برای مرد مهمه مسئله است...

(این خودش نکته ای داره که تو پست بعدی میگم منظورم چی بود!!)

یه خانم بنا به شرایط روحی که داره به دنبال زیباییه

 ونه اینکه این زیبایی رو به جنس مخالف

 بلکه دوست داره در هر جمعی زیبا باشه

 وهمیشه به دنبال نشون دادن زیبایی هاش هست

اما مرد تنها به عنوان ویترین که میگه بفرمایید من آماده ام به زن نگاه میکنه...

خیلی جالبه گاهی اوقا ت وقتی حتی با چادر هم از خیابونی رد میشی

کسی آماده هست که تیکه و به قولی متلک مخصوص اون رو بهت بگه وبه

قول معروف بندازه...

چرا چرا یه بار هم که شده آقایون خودشونو مقصر نمیدونن

البته منظور من کلیه نه اینکه هر مردی اینطوریه!!

مردان و پسرانی  رو هم دیدم که کار ندارن خانومی که کنارشونه

 چی پوشیده و چطوره و فقط به دید احترام به اون به عنوان یک انسان

نگاه میکنن. اما متاسفانه این تجاوز روحی که روزانه بسیاری از خانم ها رو

تحت تاثیر خودش قرار میده وجود داره و اون پسر یا مرد حتی یک لحظه هم

فکر نمیکنه با حرف چندش آورش چه ضرری به روح و روان اون دختر یا زن

وارد کرده...

البته این دید من یه دید یک طرفه وفمنیستی نیست....

و ادامه حرفم تو پست بعدی.....

"هرگاه شب هنگام کسی را

دیدی که در حال گناه است

فردا او را به آن دید نگاه نکن

شاید در هنگام سحر توبه کرده باشد..."

امام علی(ع)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 22:28  توسط نگاه بهاری  | 

نگاه سی وششم:من برگشتم...

سلام به همگی....

من برگشتم!!!

حالا نمیدونم بی سر وصدا یا نه!!!

هنوز تصمیم نگرفتم!!!

اول از همه از دوست جونا گل ومهربونم ممنون که تو این مدت برام کامنت گذاشتن وبه یادم بودن...

مرسی خیلی دوستون دارم..تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

اگه از من بپرسید الحمدلله زندگی بر وفق مراده البته تا همین الان !!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

چون از چند ثانیه بعد هم خبر ندارم چی میشه که!!!

از لحاظ کار وبار هم راضیم خداروشکر...

دلم همه جوره برای دنیای مجازی تنگیده بود!!

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

برای خوشی هاش دردودلاش و حتی بی تفاوتی برخی آدماش که

 اصلا واسشون مهم نیست کی میره کی میاد وتو این دنیا چه خبره!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

حالااااااااااااااا از این به بعد تمام تلاشمو میکنم دوباره بیام

وبنویسم وبنویسم تا جزیی از این دنیای وبلاگی باشم!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

البته ممکنه روند نوشته هام ی کمی تغییر کنه ها؟

شاد باشید وامیدوار به زندگی...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

دوستون دارم..

یا حق....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت 16:59  توسط نگاه بهاری  | 

سلام....

یه چند وقتی نبوم...

سرم خیلی شلوغه و زندگی تمام وقتم رو پر کرده..

هر روز قشنگ تر از روز قبل میگذره ومن امیدوار تر به جلو پیش میرم...

 

وقتی برای دنیای مجازی ندارم...

دیدم دور از ادبه بی خداحافظی برم...

 

پس خدا نگهدار همتون...

 

یادتون باشه همیشه لبخند بزنید تا دنیا به عشق لبخندتون تمام خوشی هاشو تقدیمتون کنه...

 

یا علی....

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 21:45  توسط نگاه بهاری  | 

نگاه سی وچهارم:عشق...روزه....ثواب

به ساعت نگاه میکنم...

فقط ۶ ساعت مونده تا اذان....

بعدش میتونم هرچی دلم خواست بخورم...

وای!!!به قول جلال آل احمد در خسی در میقات:باز هم فکر کردن به خود!!به من زمینی...

فکر میکنم...دنیا...آخرت...روزه...ثواب

همه در ذهنم مثل کودکی شیطون این ور اون ور میرن...

باز فکر میکنم!!چرا؟؟؟؟

 

همیشه برای رسیدن به خواسته هامون باید سختی بکشیم!

مثلا:برای دانشگاه باید سد محکم کنکور رو

بشکنیم...

خب برای رسیدن به اون هم باید یه سختی هایی رو تحمل کنیم...

به ساعت نگاه میکنم فقط یک ساعت گذشت...

دوباره فکر میکنم....

به عشقم...به اونی که برای رضایتش..برای وصالش دارم این گرسنگی وتشنگی رو تحمل میکنم....

ماه رمضون داره نزدیک میشه....روزهای آخر ماه شعبان آماده میشیم برای یه مهمونی پر از برکت...

عشق بیداد میکنه...صداش میاد...گوش بدین....

برای تمام لحظات با هم بودن افطار وسحر دلتنگم...

التماس دعا...

پ ن:نگاه بچه ای که تو اتوبوس از لپش کشیدن واونطرف لپشو بوسیدن خیلی جالب ومعنا دار بود...شاید به قول شازده کوچولو وای چرا آدم بزرگ ها حرف ما رو نمی فهمن؟؟!!!

بازم پ ن:بزرگ نگاه کنید تا بزرگ دیده بشید....

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 15:17  توسط نگاه بهاری  | 

نگاه سی و سوم:امید....

وقتی دست هاتو به سوی آسمون دراز میکنی وتمام امیدت میشه یه نفر....

وقتی نگاه پراز شوق والتماستو به سمتش میگیری...

وقتی نور سجاده ی پر از عشقتو پر میکنه....

چقدر دلت آروم میشه...

چقدر دنیا برات کوچیک میشه وچقدر همه چیز دست یافتنی....

امید لحظه های پر از عشقو در بر میگیره وآرزوی

 رسیدن ودست یافتن تبدیل به حقیقت محض میشه....

 

 

برای یه لحظه می تونی چشماتو ببندی وحقیقت زندگیتو باور کنی...

این که کی هستی وچی هستی وبرای چه چیزی تو این دنیا پا گذاشتی....

میشنویم قسمت نبود یا قسمت بوده...اما من همیشه میگم

 قسمت رو خودمون میسازیم وعشق تمام قسمت من از زندگیمه....

خدای بزرگم ممنوم مه داری تمام آرزو هامو یکی یکی بهم هدیه میدی....

ممنونم که شدی تمام امیدم....ممنوم که فرصت دادی بشناسمت وصبر بهم هدیه دادی....

یادمه یه روزی ازت خواستم دلمو از سنگ کنی...شاید نشد!!!اما عاقل شدم!!

دیگه رو احساساتم تصمیم نمیگیرم وتنها مونس تنهاییام خود خودتی....

خدای خوبم هنوز اولین گام های روزانه ام رو متبرک میکنم با حضور تو:

ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم....

و هنوز آخرین دقایق بیداری رو زیبا میکنم با ذکر تو:

الحمدلله رب العالمین....

وفقط تو،تو میدونی که واقعا شکر گذارم!!نه فقط حالا که خیلی چیزا رو دارم!

بلکه روزهایی که تنها امیدم رسیدن به اونچه که می خوام بود بازم شکر میکردم...

پ ن:خیلی دلم برای نت تنگ شده بود!!وقتم خیلی کمه!!دعا کنید تو کار جدیدم موفق بشم...

پ ن ۲:خانم معلم شدن تجربه ی شیرینیه که آرزوشو داشتم...خداروشکر  بهش رسیدم!

مثل همیشه موفق باشید تااااااااااااااااااااااااااا ابد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 17:22  توسط نگاه بهاری  | 

نگاه سی ودوم:سنت ها...

سلام به همه ی دوست جونای گلم که همیشه وهمیشه کنارم هستین....

داشتم فکر میکردم به قدیما!!!یعنی منظورم اوایل آشنایی من با دنیای وبلاگ ....

راستش ۵ سالی میشه که با دنیای وبلاگ نویسی آشنا شدم.

یادمه اولین وبلاگ رو من وخواهرم مینوشتیم!البته نمینوشتیم!

بیشتر متن های زیبا رو جمع آوری میکردیم...یادمه برای اینکه تعداد

 کامنت هامون زیاد بشه هی میرفتیم تو وبلاگ های مختلف وبدون اینکه

بخونیم یه کم تعریف میکردیم وازشون میخواستیم بیان وبمون ونظر بدن!!!

اما بعد ها وقتی با دنیای وبلاگ نویسی بیشتر وبیشتر آشنا شدم

وبا داشتن دو -سه تا وبلاگ مختلف فهمیدم که

تعداد کامنت بالا شرط موفقیت نیست...

مهم اینه که دوستای خوبی داشته باشی

که همیشگی باشن حتی اگه اون فرد یه نفر باشه!

مهم اینه که مثل دنیای واقعی دوستات رو بفهمی واونا هم تورو...Emoticon

الان هم خداروشکر دوستای خیلی خیلی باحال وخوبی مثل شما دارم

راستش یه متن خیلی خوشمل براتون آماده کرده بودم

اما نمیدونم کجا گذاشتمش!!!!!!

مطمئنم دیشب که نوشتمش وآمادش کردم گذاشتم لای دفترم و زیر تخت!!!

اما الان لای دفترم هیچی نیست!!!!

حالا یه متن کوچیک دیگه از کتاب جبران خلیل جبران

براتون میزارم امیدوارم خوشتون بیاد ومعنی عمیقشو موجه بشین....declare.gif

وقتی روی در نوشتم :

"سنت ها ی خود را بیرون در بگذارید،پیش از آنکه به درون بیایید"

هیچکس جرات نکرد به دیدارم بیاید و یا در خانه ام را باز کند.....

موفق باشید شاد تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا همیشه دوستای مهربونم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 14:21  توسط نگاه بهاری  | 

نگاه سی و یکم:در گذر زمان....

حرکت در گذر زمان کوله بار خاطرات رو روز بروز تاریخ به تاریخ پر وپرتر میکنه....

روزگاری در این اندیشه که آینده چه خواهد شد میگذرانیم و

وقتی کوله بار سنگین وسنگین تر می شود خسته میشویم

 ومیفهمیم که به آخر راه رسیده ایم....

و اونوقته که میفهمیم آینده همون زمانی بوده که توش زندگی میکردیم....

روزگار درس های زیادی به ما میده ومهم اینه که از نتیجه ی هر درس

 چه نوع تجربه ای رو کسب کنیم واز امتحان زندگی سربلند بیرون بیایم....

هممون کم وبیش وبنا به سن وسال وموقعیت زندگی خاطرات تلخ وشیرینی رو

 تو کوله بار زندگیمون پر کردیم...خیلی هامون هنوز اول راهیم ....

شاید باید زندگی کرد اما نوع زندگی اجبار نیست ....

نوع زندگی بسته به نوع تفکر ما داره...هر چه زود تر آرامش زندگی روپیدا کنیم

 زودتر از زندگیمون ونوع زندگیمون لذت میبریم...

گوشه ی دفتر یاداشت های روزانه ام نوشته بودم:

"تا موفقیت یه قدم فاصله داری اراده داشته باش وجرئت واین یه قدم رو بردار...."

نوشته ای از جبران خلیل جبران، کتاب صدای بال فرشتگان ترجمه ی مسیحا برزگر،

  رو انتخاب کردم که به نظرم جالب بود دلم میخواست شما هم بخونید:

"هنگام پایین رفتن آب دریا نوشتم خطی را بر ماسه ها

وهمه ی دلم را به آن دادم

ونیز همه ی روحم را.

هنگام بالا آمدن آب دریا باز گشتم

تا بوانم آنچه را که نوشته بودم،

اما نادانی خودم را در ساحل یافتم...."

موفق باشید تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا همیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 16:10  توسط نگاه بهاری  | 

نگاه سی ام:فقط زندگی....

گاهی گمان نمیکنی ومیشود...

گاهی نمی شود که نمی شود....

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است...

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود...

گاهی گدای گدایی و بخت نیست.....

گاهی تمام شهر گدای تو میشود.....

 

باور کنید نه دلم گرفته ونه احساس تنهایی میکنم.

اتفاقا فقط زندگی میکنم وزندگی برای من بهترینه.....

 

 

موفقیت مهمترین واصلی ترین جز زندگی ماست

به شرطی که خواهانش باشیم چون وقتی بخوایم

موفق بشیم نا خودآگاه تمام تلاشمونو به کار میبریم

و اون وقت موفقیت با آغوش باز ازمون استقبال میکنه.

وقتی آرزو ورویایی داریم مطمئن باشیم اگه

 از ته قلبمون باشه حتما حتما بهش میرسیم

 واینو بدونیم که هیچ چیز وهیچ کس نمیتونه

 رویاهامونو خراب کنه وقتی توکلمون به خدا باشه...

خداییش اگه تو هر مرحله از زندگیمون به خدا توکل کنیم

 هیچوقت بازنده نمیشیم....

من خودم اینو تو زندگیم تجربه کردم.

حتی گاهی اوقات که واقعا نمیدونستم چیکار کنم

همه چیزو سپردم به خودش :

حسبی الله وتوکلت علی الله

هیچوقت تو زندگیم احساس تنهایی نکردم

 در بدترین شرایط هم منو تنها نذاشته.

گرچه باعث اون بدترین شرایط هم خودم بودم!!!!

به خدا قسم که بهترین دوست خداست

بهش تکیه کنید وایمان داشته باشید.

 مطمئن باشید ضرر نمیکنید.....

 

پ ن ۱:سرم خیلی شلوغه به خاطر درس خوندن واسه ارشد    

امسال میخوام تو امتحان ارشد شرکت کنم  تو رشته ی اقتصاد

وچون رشته اش با لیساسم فرق داره دارم حسابی می خونم.

واسه همین کمتر میام نت!!!!

پ ن ۲:از همین جا قبول شدن محمد عزیز((مرد پاییزی)) رو تو امتحان ارشد تبریک میگم

 ان شالله مرحله بعدیشم یه  جای خوب که دلش می خواد قبول بشه.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 22:33  توسط نگاه بهاری  | 

نگاه بیست و نهم:فال حافظ....گل نرگس.....

دیشب به یمن عشق فال حافظی برای دل خسته ام گرفتم.....

حافظ هم گویی خبر از دلم داشت :

"خواجه دانست که من عاشقم وهیچ نگفت

حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود"

حس دلتنگی هایم ناگهان گر گرفته...

خسته نیستم اما  کوله بار تنهایی هایم کمی آزارم میدهد...

وقتی یاد گل نرگس دوباره برایم زنده شد تنها آن صبح خنک

 ومرطوب بهاری آن روز را بخاطر آوردم ودیگر هیچ.....

وانگار لبخند گوشه ی لبم مرا به سخره گرفت ....

وشاید لبخندم بی معنی ترین لحظه های عمرم را برایم تداعی کرد ...

ولی هیچگاه تقدس گل نرگس برایم از بین نمیرود..

به یاد دوست مهربانی که روزی از او خواستم هروقت خواست

 برایم گلی بفرستد نرگس بهترین انتخابش خواهد بود....

"حافظا چون غم وشادی جهان در گذر است

بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم.."

شاد باشیدتاااااا همیشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 23:43  توسط نگاه بهاری  | 

نگاه بیست وهشتم:تولدم مبااااااااااارک......

سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام

خووووووووووووب خوبم(بزنم به تخته!!)

اول اینکه امروز تولدمه.....

حالا همه با هم:

تولد تولد تولدت مبارک...

حالا صدای دستا...

شله شله.....

دیشب سورپرایز شدم شدیییید!!!!!!

امسال تصمیم گرفته بودم دیگه دوستامو دعوت نکنم وجشن نگیرم

که البته بابتش دوستام کلی گل وبلبل تحویلم دادن که از جشن محروم شده بودن!!!!

خب دیشب که از کلاس  برگشتم دیدم هیچکس تولدم یادش نیست یه خورده دپرس شدم

 اما بعدش دیدم نه بابا این خبرام نیست

آجی کوچیکه که الهی قررررررررربونش بشم ترتیب همه کارا رو داده ....

خلاصه دیشب از مامان وبابا وخواهر کوچیکه ودوستش کادو گرفتم

وکیک خوشگلی رو که آجی سفارش داده بود جاتون خالی نوووووش جون کردیم.....

وکلی هم اس ام اس تبریک تولد ....

خلاصه جای همتون خالی.....

دومین دلیلی که خوشحالم دقیقا" قطعی نشده!!!اما هر وقت قطعی شد میگم!!!!

ان شالله که جور بشهههههههههههههه!!!آمین....

دوستون دارم تااااااااااااااااا همیشه

پ ن: همیشه از خدا بهترین ها رو بخواین...شادی .سلامتی.خوشبختی.... 

 به خودش قسم بهترین ترین ترین ها رو بهتون میده مطمئن باشید....

پ ن۲:تولد من بزرگترین هدیه ی خدا به من بود

بهتر از این زندگی دیگه چی میتونستم داشته باشم؟؟...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:59  توسط نگاه بهاری  |